تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers روزهاي زندگي منو عشقم

روزهاي زندگي منو عشقم
´°●¤◦( هواي سرد اينجا را دوست ندارم ؛ مرا عاشقانه در آغوش بگير كه سخت تنهايم) ´°●¤◦ 
قالب وبلاگ
[ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 ] [ 1:48 ] [ مــــــــــریــــــــــم ]
عکس جدید نی نی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 30 فروردین1391 ] [ 23:5 ] [ مــــــــــریــــــــــم ]
ماشالله یادتون نره
ادامه مطلب
[ جمعه 25 فروردین1391 ] [ 4:31 ] [ مــــــــــریــــــــــم ]
بالاخره عزیزکم به دنیا اومددددددددددددد

ساعت 11:45 دقیقه قبل از ظهر به دنیا اومده .

[ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 17:33 ] [ مــــــــــریــــــــــم ]
تا صبح خوابم نمیبرد .همش دلم شور فافا رو میزد که اگه نصفه شبی دردش بیشتر بشه چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه صداش در نیاد بخواد تا صبح بمونه چی؟؟؟خلاصه من از اون بدتر بودم .اذان صبح رو که شنیدم  گفتم پاشم نماز بخونم بلکه اروم شم .نمازمو خوندم و یه کم اروم شدم و اومدم دراز کشیدم رو تخت یه نیم ساعتی هم  وول خوردم که خوابم برد .

ساعت 9 صبح گوشیم زنگ خورد .علی بود گفت ساعت 7 دردش شدید شده بود اوردیمش بیمارستان .نمیذارن من برم بالا اما مادرش بالاست . گفتم من بیام گفت نه .من رو هم راه نمیدن بیای باید بمونی توی حیاط.

اما مامانم رفته .دل تو دلم نیست کلا دو ساعت خوابیدم .انقدر استرس دارم حالت تهوع گرفتم و معده ام عصبی شده .همش دارم براش دعا میکنم و حضرت فاطمه رو واسطه قرار میدم که زایمان راحتی داشته باشه خوب شد من خواهر ندارررررررررررم .هرچند فافا رو هم مثله خواهرم دوست دارم مطمئنم اگه خواهر داشتم همینقدر براش نگران بودم.نمیتونم جلو اشکامو بگیرم .خدایا ارامش بده .اول به فافا همراه با تحمل زیاد که بتونه درد رو تحمل كنه و راحت  زایمان کنه .بعدشم یه ارامشی تو دل من بنداز.......من از اون بدترم ایگار من میخوام بزام.

من زیادی شور میزنم یا همه اینجور مواقع اینقدر استرس میاد سراغشون ؟

شکم اولشه .کم سن و ساله و بی تجربه .هممون هم شنیدیم که طبیعی دردش وحشتناکه و خیلی شجاعت میخواد کسی تو این سن بره طبیعی .امیدوارم خدا همراهیش کنه .دل تو دلم نیست .

 

چه لحظه های بدیه دلشوره همراه با شيريني لحظه تولد ..........

 

 

[ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 10:48 ] [ مــــــــــریــــــــــم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان .
مریم، دختره زمستونم ولی عاشقه پاییز ،عاشقه نم نم بارونش ،برگریزونش.
درخته بیده مجنون رو خیلی دوست دارم اینجا عاشقانه هامو مینویسم اونم متولد بهاره و ماهی که من همیشه دوستش داشتم ..... روزای عاشقی رو میگذرونیم وهمه کاری كرديم كه این عشقو به ثمر برسونیم تا اینکه در تاریخ12 آذر 87 به ثمر رسوندیم و با هم عقد کردیم البته با کلی سختی وبالاخره 4 اذر90 اومدیم خونه ی خودمون........


ممنون كه قدم رنجه كردين و وقت ميذارين و بهم سر ميزنين .
×××××××××

زماني که کنار رودخانه بودم نگاهم به قله کوه بود ، به قله کوه که رسيدم سراپا محو تماشاي رود شدم
-------------------------

برای انسانهای بزرگ هیچ بن بستی وجود ندارد ، زیرا آنان بر این باورند كه : یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت
-----------------------

هر چی بزرگتر میشیم احساس میکنیم که بزرگ شدیمو دیگه اشتباه نمیکنیم
ولی وقتی چشمامونو باز میکنیم میبینیم که غرق اشتباهیم

%%%%%%%%%%%

به شانه هايم زدي كه تنهاي ام را تكانده باشي به چه دلخوش كرده اي؟ تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟

امکانات وب